پيامبر در قرآن
-مردمي است: چون از مردم است به همه دردها و مشكلات آنان آشنا است؛
- علاقه زيادي به مردم دارد:عشق بسيار به خير و سعادت و پيشرفت و بزرگي و مجد و هدايت مردم
- دلسوز است:از هر گونه ناراحتي و رنج و زيان مردم سخت ناراحت مي شود"
- - مهربان و رئوف است: نسبت به مؤمنين مهرباني و رأ فت خاصي دارد؛
-
- پيامبر در بيان اميرالمؤمنين عليه السلام
- اميرالمؤمنين، پـيامبراكـرم صلي الله عليه و آله را بـا اوصاف بسيار زيبايي به مردم معرفي مي كند:
اميرالمؤمنين فرمود: پيامبر؛
- پزشک سيّاراست: او براي درمان بيمارانش حركت مي كند و خود به سراغ آنان مي رود.
- متخصص و درد شناس است:دردهـا را بـه خـوبي تشخيص مي دهد، حتي بيماري هاي روحي و رواني را مي شناسد.
- نسخه هاي شفابخش دارد: نسخه هاي او تمام بيماري ها، حتي قـلب هاي كـور و گـوش هاي سنگين و زبان هاي لال را شفا مي دهد و با داروي خود به دنبال بيماران غافل و سرگردان است.
اعمال شب و روز مبعث
شب مبعث، بسيار مبارك مي باشد، در روايات آمده كه اجر عبادت شيعيان در اين شب برابر است با اعمال شصت سال.
اما روز بيست وهفتم رجب روزي است كه حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله در غار حرا به رسالت مبعوث شد و براي اين روز چند عمل است:
ـ غسل.
ـ روزه: كه برابري مي كند با روزه هفتاد سال و يكي از چهار روزي است كه در تمام سال براي روزه گرفتن امتياز دارد.
ـ بسيار صلوات فرستادن بر پيامبر و آل ايشان.
ـ زيارت حضرت رسول و اميرالمؤمنين عليهماالسلام
آداب و سنن پيامبر گرامى اسلام
در هيچ مجلسى جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمىكرد، و از صدرنشينى نهى مىفرمود، و در مجالس هر جا كه خالى بود مىنشست، و اصحاب را هم دستور مىداد كه چنان كنند
و هر كس حاجتى از او طلب مىكرد برنمىگشت مگر اين كه يا حاجت خود را گرفته بود، يا با بيانى قانع، دلخوش شده بود
بزرگتران را احترام نموده و به كوچكتران مهربان بودند، و صاحبان حاجت را بر خود مقدم مىشمردند، و غريبها را حفاظت مىكردند.
اميدواران را نااميد نمىكرد،نفس خود را از سه چيز پرهيز مي داد:
1ـ مراء و مجادله
2ـ پر حرفى
3ـ گفتن حرفهاى بدرد نخور.
و نسبت به مردم نيز از سه چيز پرهيز مىكرد:
1ـ هرگز احدى را مذمت و سرزنش نمىكرد.
2ـ هرگز لغزش و عيبهايشان را جستجو نمىنمود.
3 ـ هيچ وقت حرف نمىزد مگر در جايى كه اميد ثواب در آن مىداشت.
رسول خدا(ص) از همه مردم ديرتر به غضب در مىآمد و از همه زودتر آشتى مىكرد و خشنود مىشد و از همه رؤوف تر به مردم بود و بهترين مردم و نافعترين آنان براى مردم بود.
به سراغ من اگر می آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است .
پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند، از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک.
روی شن ها هم ، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه ی معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است :
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود ،
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست
ودر این تنهایی ، سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست.
به سراغ من اگر می آیید ،
نرم وآهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
سهراب سپهری
این هم قطرات شعری که از چشمه ی وجودم سر چشمه گرفته اند)امیدوارم خوشتون بیاد)
به وقت غصه ، شادی، غم، اسارت تویی تنها پناهم، تکیه گاهــــــــم
من از دریای عالم دُر نخواهــــــــــم گر از مهرت شود لبریز جانـــــم
خداوندا بـــــــه من دست کــَــرم ده به هنگام مصیبت صبـر و دل ده
که از درگاه بذلت سر نتابـــــــــــــم به عشقت جان ببازم، سر گذارم
و این هم پرده برداری از بزرگترین نقاشی پاستل گچی ایران (این نقاشی رو خودم کشیدم)
ازامام صادق عليه السلام منقولست كه هر
كه چهل صباح اين عهد را بخواند از ياوران
قائم ما باشد و اگر پيش از ظهور آن حضرت
بميرد خدا او را از قبر بيرون مي آورد
كه در خدمت آن حضرت باشد. و حق تعالي
به ازاي هر كلمه هزار حسنه او را كرامت فرمايد
وهزار گناه از او محو كند و آن عهد اين است:
**بسم الله الرّحمن الرّحيم**
اَللّهُمَّ رَبَّ النّوُرِ الْعَظيمِ ، وَ رَبَّ الْكُرْسيّ ِالْرَفيعِ ،
وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ، وَ مُنْزِلَ الْتَّوْر'يةِ وَ الْاِنْجيلِ
وَ الْـزَّبُورِ ، وَ رَبَّ الْظّـِلّ ِوَالْـحَرُورِ ، و مُنْزِلَ الْقُرْانِ
الْعَظيمِ ، وَ رَبَّ الْمَلآئِكَةِ الْمُقَرَّبينَ ، وَ الْاَنْبيآءِ
وَ الْمُرْسَلينَ ، اَللّهُمَ اِنّي اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ ،
وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ ، وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ ، يا حَيَُّ
يا قَيُّومُ ، اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي اَشْرَقَتْ بِهِ
برای مشاهده متن کامل به ادامه ی مطلب رجوع کنید
.
ای سفر کرده به دلها تو قراری . در پس کدامین حادثه باید به دنبال تو بود.چشمه ی وجودم در ره انتظارتوست.ثانیه ها بی قرارند بهانه ی بودنت را می گیرند .ای یگانه یار و یاور دلهای خسته .ای ملجاء و پناهگاه بی کسان.جهان را فرش کرده و انتظار قدوم مبارکت را میکشیم .تمام زیباییهای عالم را به پایت می ریزیم .از پلیدیها فاصله می گیریم و دلهامان را غبارروبی می کنیم .قول می دهیم که صاحب خانه ی خوبی باشیم .عهد بسته ایم هر چند هر دو عالم سرای توست.ما با بضاعت اندک خود و با دستی خالی و سرشار از نا طاعتی ها به استقبالت می آییم هر چند دستانمان خالی است ولی قلبی داریم که مالامال از عشق توست و این تنها دلیل زنده بودن و بالا نگه داشتن سر است.یقین دارم که دلها به هم پیوند دارند . و میدانم که هیچ سلامی را بی پاسخ نمی گذاری.پس درود و هزاران درود بر تو ای خورشید عالم تاب ای تنها دلیل بودن.حضورت را به انتظار می نشینم وبه این خاطر بر خود می بالم .
خدای بزرگ می فرماید:
ای فرزند آدم!
ملائکه من شب و روز مواظب تو هستند، آنچه را می گویی و انجام می دهی ، کم یا زیاد، همه را می نویسند. آسمان بر آنچه از تو دیده شهادت می دهد و زمین بر آنچه روی آن انجام داده ای گواهی می دهد.
خورشید و ماه و ستارگان بر آنچه می گویی و عمل می کنی شهادت خواهند داد. خود نیز بر قلب و بر اعمال مخفی تو آگاهم
پس از خودت غافل مباش!
و جمع آوری ارازل و اوباش.البته اینم بگم که با این طرح کاملا موافقم.


اي صميمي! . . . اي دوست
گاه و بيگاه لب پنجره ي خاطره ام ميايي
ديدنت . . . حتي از دور
آب بر آتش دل مي پاشد
آنقدر تشنه ي ديدار تو ام
که به يک جرعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمي دست تو را محتاجم
و دل من . . . به نگاهي از دور
طفلکي مي سازد
اي قديمي! . . . اي خوب
تو مرا يادکني . . . يا نکني
من به يادت هستم
من صميمانه به يادت هستم
دايم از خنده لبانت لبريز
دامنت پرگل باد
روز پدر رو به همه ی پدرای ایران زمین علی الخصوص پدر خودم تبریک می گم.
چند حدیث زیبا از آن حضرت:
منع تلقين منفى
لا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِفَقْر وَ لا طُولِ عُمْر.
فقر و تنگدستى و طول عمر را به خود تلقين نكن
اركان ايمان
أَلاِْيمانُ عَلى أَرْبَعَةِ أَرْكان: أَلتَّوَكُّلِ عَلَى اللّهِ، وَ التَّفْويضِ إِلَى اللّهِ وَ التَّسْليمِ لاَِمْرِللّهِ، وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ.
ايمان چهارپايه دارد: توكّل بر خدا، واگذاردن كار به خدا، تسليم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.
ناتوان ترين مردم
«أَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسابِ الاِْخْوانِ، وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.»
ناتوانترين مردم كسى است كه توانِ به دست آوردن دوستان را ندارد، و ناتوانتر از او كسى است كه دوستى به دست آرد و او را از دست بدهد.

اي موسي هرگاه بنده اي مرا بخواند آنچنان به سخن او گوش مي سپارم
كه گويي بنده اي جز او ندارم،اما شگفتا بنده ام همه را چنان مي خواند كه گويي
همه خداي اويند جز من
یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست
ان گل صدبرگ خوشبویت کجاست
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه بی حاصل است
فاطمه حلال صدها مشکل است
من طواف سنگ کردم دل کجاست
راه پیمودم پس منزل کجاست
کعبه بی فاطمه مشتی گل است
قبر زهرا کعبه اهل دل است

عشق یعنی غصه و دلواپسی
عشق یعنی بی کسی در بی کسی
عشق یعنی از بدی عاری شدن
اشک از چشم دلت جاری شدن
عشق یعنی روز و شب در جست وجو
عشق یعنی با مرادت گفتگو
عشق یعنی نفس خود را هی کنی
راه دشوار جنون را طی کنی
عشق یعنی سر فدای راه دوست
عشق یعنی هر چه داری مال اوست
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور.
اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی
تا خوشه ای بچينی! "
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی , در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو خود از مائی
-------------
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود
نرو نرو
توهم مثل من نمي توني دووم بياري نرو
تو هم مثل من تو غصه كم مي ياري نرو
نرو نرو
تو هم مي پوسي مي ميري بي من نرو
تو هم طاعون غم مي گيري اي من نرو
نرو نرو
تو كه مي دوني من بي تو، توبي من
يعني حسرت
تو كه مي دوني بي جواب مي مونه
عشق و عادت
تو كه مي دوني كم مي شم
تو كه ميدوني كم مي شي
تو كه مي دو ني هم آغوش غم مي شي نرو آاا نرو
عشق شیرینش مرا فرهاد کرد
او بیامد مرغ دل را از قفس آزاد کرد
او بشد لیلا و ما مجنون روی ماه او
قلب ویران مرا آباد کرد
ناک شیرینش تمام تلخی عمرم زدود
قبل از او دنیا برایم این چنین زیبا نبود
بعد از او هم زندگی هست ولیکن تلخ تلخ
بعد از او این زندگی دیگر چه سود
با نظاره با اشاره به تو یگم که دلم عشق تو داره
می ترسم ندونی و پیمونه ی عمر منم دووم نیاره
میترسم نخونی آخر حرف ناتموم چشمام
شایدم نداری باور گرمی حرق نفسهام
می ترسم فکر کنی عشقم هوس همش سرابه
عشق که توش خدا نباشه قصریه اما خرابه
میترسم قصه ی این عشق بشه افسانه ی دوران
نذار تا ابد بمونم تک تنها توی زندان
میترسم صدای قلبم نرسه به گوش قلبت
بشم آواره به شهرو تاز نگی آخر تو حرفت

see you soon><
نه زبانم براي تعريف تو توانايي دارد